خانه / اجتماعی / سرمایه روانشناختی چیست؟
images2

سرمایه روانشناختی چیست؟

سرمایه روانشناختی چیست؟

یکی از زمینه هایی که در دهه های اخیر در حوزه روان شناسی شکل گرفت، ظهور رویکرد روان شناسی مثبت نگر[۱]بودکه موجب تحولات قابل ملاحظه و پژوهش های نافذ و موثری در زمینه های مختلف رفتاریو همچنین در پیشرفت تحصیلی گردید.

روان شناسی مثبت نگر مطالعه علمی تجربه ها و صفات فردی مثبتو نهادهایی است که رشد این ویژگی ها را تسهیل می کنند. روان شناسی مثبت نگر با توجه به اینکه به آسایش روانی و کارکرد بهینه می پردازد در بدو امر شاید یک پیوستار از روان شناسی بالینی یا بخشی از آن باشد اما بر طبق این دیدگاه افرادی که فشارهای روان شناختی را تحمل می کنند در زندگی به دنبال امری به مراتب بیشتر از تسکین از درد و رنج هستند و این افراد در پی خشنودی بیشتر، لذت و رضایت مندی بیشتری هستند تا صرف کم کردن غم و نگرانی، این افراد زندگی معنی داری داشته و دارای هدف می باشند.

با آغاز سده بیست و یکم گروهی از روان شناسان به رهبری سلیگمن علی رغم رسیدن به دستاوردهای چشمگیری در یافتن درمان های موثر برای بیماری های ذهنی و رفتارهای ناکارآمد، به این دلیل که توجه کمی به رشد، توسعه و خودشکوفایی افراد سالم شده بود سعی کردند در تحقیقات خود دو رویکرد را مورد نظر قرار دهند:

  • کمک به افراد سالم برای برخورداری از شادی و بهره وری بیشتر
  • کمک به شکوفایی قابلیت های انسانی.

بدین ترتیب مکتب روان شناسی مثبت گرا ایجاد شد. این رویکرد به مطالعه و کاربرد توانمندی های مثبت روان شناختی و نقاط قوت منابع انسانی که قابل توسعه و اندازه گیری باشند می پردازد و به شکوفایی و کمال انسان و تبدیل شدن به آنچه او می تواند باشد تاکید دارد(لوتانز و جنسن[۲]، ۲۰۰۲). در نتیجه با ظهور نهضت مثبت گرایی در کار در آغاز هزاره سوم، در کنار سرمایه ضمن اینکه قابلیت ها و توانمندی های سرمایه اجتماعی و انسانی را در بر می گیرد می تواند حتی از آن فراتر رفته و به عنوان مزیتی رقابتی برای سازمان های امروزی مورد بهره برداری قرار گیرد(لوتانز، یوسف[۳] و آووی، ۲۰۰۷؛ لوتانز و یوسف، ۲۰۰۴). به طور خلاصه می توان گفت، تمرکز روان شناسی مثبت نگر، بیشتر بر قدرت ها و توانایی های فرد است تا جستجو در ضعف ها و نقص های فرد(نینان[۴]، ۲۰۰۹).

روان شناسی مثبت گرا طی سال های اخیر به عنوان یک نهضت تازه در روان شناسی آغاز شده است. مارتین سلیگمن روان شناس نامدار معاصر و فردی که از او به عنوان پیشگام و مبدع روان شناسی مثبت گرا نام برده می شود در طی مسئولیت خود به عنوان رئیس انجمن روان شناسی آمریکا به عنوان بزرگ ترین و معتبرترین انجمن علمی روان شناسی دنیا، روان شناسی معاصر را به چالش کشید و اصول این رویکرد نو را مطرح نموده است(سلیگمن، ۲۰۰۱ به نقل از ستاری، ۱۳۹۳).

سلیگمن معتقد است که روان شناسی تا پیش از جنگ جهانی دوم سه هدف اساسی برای خود در نظر گرفته بود؛ الف) درمان امراض روانی، ب) کمک به همه انسان ها برای ایجاد یک زندگی سازنده و شاد و ج) شناسایی و تقویت استعدادهای نهفته انسان ها.در کل رویکرد روان شناسی مثبت نگر سعی دارد تا با استفاده از روش های علمی به مطالعه و کشف توانایی هایی که اجازه می دهند افراد، گروه ها، سازمان ها و جوامع پیشرفت کنند و به موفقیت نائل آیند، بپردازند(سلیگمن[۵]و سیگزنت میهالیای[۶]، ۲۰۰۰).

یکی از مفاهیم مهم روان شناسی مثبت نگر که در سال های اخیر در حوزه ی رفتار سازمانی مورد توجه قرار گرفته و اخیرا هم وارد مطالعات آموزشی شده است، مفهوم سرمایه روان شناختی[۷] است(لوتانز[۸] وهمکاران، ۲۰۰۷).سرمایه روان شناختی که نسل سوم سرمایه های انسانی و اجتماعی است، مفهوم جدیدی است که به تازگی در رفتار سازمانی مثبت معرفی شده است(حسین پور و علیزاده، ۱۳۹۱)، یک حالت روان شناختی مثبت و رویکرد واقع گرا و انعطاف پذیر نسبت به زندگی است که از چهار سازه امید[۹]، خوشبینی[۱۰]، تاب آوری[۱۱] و خودکارآمدی[۱۲]تشکیل می شود و هر کدام از آنها به عنوان یک ظرفیت روان شناختی مثبت در نظر گرفته می شوند، دارای مقیاس اندازه گیری معتبر است، مبتنی بر نظریه و تحقیق است، وابسته به حالتبوده، قابلیت رشد دارد و به طور چشمگیری با پیامدهای عملکردی ارتباط دارد (لوتانز و همکاران، ۲۰۰۷).

امید، نیرویی هیجانی است که تخیل را به سمت موارد مثبت هدایت می کند. امید به انسان ها انرژی می دهد و مجهزشان می کند، و مانند کاتالیزوری برای کار و فعالیت عمل می کند. امید به ما انعطاف پذیری، نشاط و توانایی خلاصی از ضرباتی را که زندگی بر ما تحمیل می کند، می دهد و باعث افزایش رضایت از زندگی می شود(پریچت[۱۳]، ۲۰۰۴، ترجمه عنقائی، ۱۳۸۴).

خوشبینی یکی از خصوصیات مثبت انسان است که طی دو دهه گذشته، توجه ویژه ای را در روان شناسی به خود جلب کرده است. خوشبینی به جهت گزینی اشاره دارد که در آن معمولا پیامدهای مثبت مورد انتظارند و این پیامدها به عنوان عوامل ثابت، کلی و درونی در نظر گرفته می شوند(پیترسون[۱۴]، ۲۰۰۰). خوشبینی و به طور کلی، باورهای مثبت بر بیماری و سلامت روانی و جسمانی انسان تاثیر زیادی می گذارند(شهنی ییلاق و همکاران، ۱۳۸۳).

تایلر[۱۵]، کمنی[۱۶]، رید[۱۷]، باور و گروئن والد (۲۰۰۰) در این زمینه بیان می کنند که اگر ادراکات عادی انسان با یک مفهوم مثبت از خود و از کنترل شخصی و یک دیدگاه خوشبینانه، حتی کاذب، در مورد آینده همراه شود، نه تنها در اداره جزر و مد زندگی روزانه، بلکه در کنار آمدن با حوادث بسیار استرس زا و تهدیدزای زندگی، به افراد کمک می کند. خوشبینی و بدبینی هر دو بر روی یک پیوستارند و هر چند تا حدی فطری به نظر می رسند (کارور[۱۸]، شی یر[۱۹] و سگرستروم[۲۰]، ۲۰۱۰)، ولی بر اساس یافته های سلیگمن هر دو قابل آموزش هستند.

خودکارآمدی ریشه در نظریه شناختی-اجتماعی بندورا دارد(باستابیل[۲۱]، ۲۰۰۳)، بندورا[۲۲] در سال ۱۹۷۷ برای اولین بار مفهوم خودکارآمدی را مطرح ساخت و در نظام بندورا منظور از نظام خودکارآمدی همان، احساس شایستگی، کفایت و قابلیت در کنار آمدن با زندگی است که برآورده کردن و حفظ معیارهای عملکرد باعث افزایش آن می شود و ناکامی در برآوردن و حفظ این معیارها آن را کاهش می دهد(فشارکی و همکاران، ۱۳۸۹).

احساس خودکارآمدی، متغیر مهمی در شکل گیری احساس شایستگی و موفقیت در انسان ها است. عملکرد موثر نه تنها نیازمند دارا بودن مهارتها است بلکه فرد باید توانایی انجام آن مهارت ها را نیز باور داشته باشد. بنابراین احساس خودکارآمدی، به افراد کمک می کند تا با به کارگیری مهارت های خود، در برابر مشکلات و مسائل پیرامون، به صورت مطلوبی عمل کنند و احساس موفقیت فردی در آنها ایجاد شده یا افزایش یابد. به عبارت دیگر احساس خودکارآمدی لزوما به معنای دارا بودن مهارت های شخصی نیست، بلکه به این معنی است که فرد باور داشته باشد که توانایی انجام وظایف به نحو مطلوب و در شرایط مختلف را دارد(اقدمی باهرو همکاران، ۱۳۸۸).

تاب آوری یعنی اینکه افراد چگونه می توانند مشکلات زندگی خود را در عین داشتن استرس و فشار با موفقیت سپری کنند. این سازه بر اساس رویکرد مبتنی بر نقاط قوت بنا نهاده شده و حاکی از قابلیت افراد در کنار آمدن با مشکلات و خطرات می باشد(گیترمن[۲۳] و جرمین[۲۴]، ۲۰۰۸). گارمزی و ماستن(۱۹۹۱) تاب آوری را یک فرایند، توانایی یا پیامد سازگاری موفقیت آمیز با شرایط استرس زا و چالش انگیز می دانند. به بیان دیگر تاب آوری، توانمندی فرد در برقراری تعادل زیستی- روانی در شرایط دشوار است(کانر[۲۵] و دیویدسون[۲۶]، ۲۰۰۳). اکثر پژوهشگران بر این باورند که تاب آوری نوعی ترمیم خود با پیامدهای مثبت هیجانی، عاطفی و شناختی می باشد(گارمزی، ۱۹۹۱ و ماستن، ۲۰۰۱).

 

سرمایه روان شناختی، ورای سرمایه اجتماعی و سرمایه انسانی

در کنار چارچوب بندی سرمایه روان شناختی به عنوان نوعی منبع تئوری، راه دیگری که موجب فهم سرمایه روان شناختی به عنوان یک قابلیت سطح بالا می شود، این است که، سرمایه روان شناختی ورای سرمایه اجتماعی و سرمایه انسانی قرار دارد. امروزه مشخص شده که سرمایه روان شناختی، بالاتر و فراتر از تئوری و تحقیق درباره ی سرمایه انسانی یعنی چه چیزی می دانید؟ و سرمایه اجتماعی یعنی چه کسی را می شناسید؟ است(آلدر[۲۷] و وان[۲۸]، ۲۰۰۲؛ هیت[۲۹] و ایرلند[۳۰]،۲۰۰۲؛ رایت[۳۱] و اس نل[۳۲]، ۱۹۹۹) به ویژه سرمایه روان شناختی با چی کسی هستید؟ و در حالت توسعه ای چه کسی خواهید شد؟ مرتبط است(آوولی[۳۳] و لوتانز، ۲۰۰۶؛ لوتانز، لوتانز و همکاران، ۲۰۰۴؛ لوتانز و یوسف[۳۴]، ۲۰۰۴). از آنجا که سرمایه روان شناختی شامل چه کسی هستید؟ نیز هست، سرمایه روان شناختی می تواند شامل دانش ها، مهارت ها، توانایی های فنی و تجارب نیز باشد. این مورد درباره سرمایه اجتماعی نیز صدق می کند. سرمایه روان شناختی می تواند شامل فرا مفهوم های سطح گروه همچون حمایت اجتماعی[۳۵] و شبکه روابط که بخشی از چه کسی هستید؟ است، بویژه در زمان استرس روانی باشد(سراسون[۳۶]، سراسون، شیرین[۳۷] و پیرس[۳۸]، ۱۹۸۷).

به هر حال دلیل فراتر بودن سرمایه روان شناختی نسبت به دو سرمایه دیگر در ظرفیت های سرمایه روان شناختی، و مخصوصا بخش توسعه ای سرمایه روان شناختی یعنی چه کسی خواهید شد، نهفته شده است که عموما در سرمایه اجتماعی و سرمایه انسانی نادیده گرفته می شود. مشخص شده است که، سرمایه روان شناختی از خود حقیقی به سوی خود ممکن در حال پیشرفت است(آوولی، لوتانز، ۲۰۰۶). به نظر می رسد که سرمایه روان شناختی، چه به صورت فردی و چه به صورت ترکیبی، چارچوب مفهومی تر و جامع تری را برای فهم و سرمایه گذاری دارایی های انسانی در سازمان های امروزی فراهم می سازد(لوتانز، لوتانز و همکاران، ۲۰۰۴؛ لوتانز و یوسف، ۲۰۰۴؛ لوتانز، یوسف و همکاران، ۲۰۰۶). به نظر می رسد تلفیق هم افزایشی سرمایه های انسانی، اجتماعی و روان شناختی در نقطه مرکزی تحقق ظرفیت های نیروی انسانی در محیط کاری امروزه قرار دارد.

از آنجا که سرمایه روان شناختی، افراد را به چالش می کشاند تا در جستجوی این سوال برآیند که چه کسی هستند و در نتیجه به خود آگاهی بهتر که لازمه دستیابی به هدف ها و موفقیت است، دست یابند( لوتانز، ۲۰۰۴)، می توان گفت سرمایه روان شناختی از ابزار های مهمموفقیت در کار و تحصیل است و داشتن مولفه های آن تضمینی برای زندگی بهتر است. افرادی که سرمایه روان شناختی پایینی دارند در خیلی از حیطه ها مشکلات شدیدی دارند پس اگر بتوان با آموزش های لازم آن را ارتقاء داد، حتی به عنوان پیشگیری اولیه عمل خواهد کرد.

در سری های بعدی در مورد هر کدام از سازه های مذبور توضیح کامل داده خواهد شد.

 

منابع

  • اقدمی باهر، علیرضا ، سعید، نجارپور استادی و شعله، لیوارجانی(۱۳۸۸)، رابطه احساس خودکارآمدی و هوش هیجانی با فرسودگی شغلی در بین کارکنان دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز، علوم تربیتی، سال دوم، شماره ۷، پاییز، ۹۹-۱۱۹.
  • پریچت، پرایس (۲۰۰۴). ترجمه مهربانو عنقائی(۱۳۸۴)، چاپ اول، تهران، انتشارات به تدبیر.
  • حسین پور، داود، علیزاده، حسین(۱۳۹۱). تاثیر سرمایه روانشناختی بر پذیرش دور کاری، فصلنامه علمی-کاربردی مطالعات مدیریت(بهبود و توسعه)_ سال بیست و دوم شماره ۶۹، زمستان ۹۱.
  • ستاری،کاظم،اثربخشیآموزشگروهیهوشهیجانیدرافزایشسرمایههایروانشناختیفرزندانجانباز،پایاننامهکارشناسیارشد. دانشکدهروانشناسی. دانشگاهعلامهطباطباییتهران، ۱۳۹۳.
  • شهنی ییلاق، منیجه؛ موحد، احمد و شکرکن، حسین(۱۳۸۳). رابطه علی بین نگرش های مذهبی، خوشبینی، سلامت روانی و سلامت جسمانی در دانشجویان دانشگاه شهید چمران. مجله علوم تربیتی و روان شناسی، دوره سوم، سال پانزدهم، شماره ۱و۲، ۱۹-۳۴.
  • فشارکی، محمد، محمد، اسلامی مریم، مقیمان و مهرداد، آذر برزین(۱۳۸۹)، تاثیر تدریس به روش سخنرانی و سخنرانی همراه با یادگیری مبتنی بر مساله خودکارآمدی دانشجویان پرستاری دانشگاه آزاد نجف آباد سال ۸۸-۸۷، مجله ایرانی آموزش در علوم پزشکی، پاییز، شماره ۱۰(۳)، ۲۶۲-۲۶۹.
  • Adler, P.S, & Kwon, S. (2002). Social capital: prospects for a new concept. Academy of Management Review, 27, 17-40.
  • Avolio, B. J. & Luthans, F. (2006). The high impact leader:Moments matter for accelerating authentic leadership development. New York: McGraw-Hill.
  • Bastable SB. Nurse as educator; principles ofteaching and learning for nursing practice. 2nd Edition,Lippincott Williams and Wilkins CO: Philadelphia,(2003).
  • Connor, L., & Davidson, M. (2003). An inventory for resilience construct. Personality and Individual Differences,35, 41-53.
  • Carver; CS. Scheier, MF. and Segrestrom, SC.(2010). Optimism. Journal of Clinical Psychology Review,30(7): 879-889.
  • Garmezy, N., & Masten, A. (1991). The protective role of competence indicators in children at risk. In E. M. Cummings, A. L. Green & K. H. Karraki (Eds.), Life span developmental psychology: Perspectives on stress and coping. Hillsdale, NJ: Lawrence Erlbaum Associates.
  • Gitterman, A. & Germain, C.B. (2008).The life model of social workpractice. New York: Columbia University Press.
  • Hit, M.A., & Irland, D.(2002). The essence of strategic management: managing human and social capital. Journal of leadership and organizational studies, 9(1), 3-14.
  • Luthans, S. M., & Jensen. (2002). Hope: A new positive strength for human resource development. Human Resource Development Review, 1(3), 4-322.
  • Luthans, F., Avolio, B. J., Avey, J. B., & Norman, S. M. (2007). Positive psychological capital: Measurement and relationship with performance and satisfaction. Personnel Psychology, 60, 541-572.
  • Luthans, F., & Youssef, C. M. (2004). Human, social, and now positive psychological capital management: Investing in people for competitive advantage. Organizational Dynamics,. 33:(2), 143–
  • Luthans, F., & Youssef, C.M. (2004). Human,social, and now positive psychologicalcapital management: Investing in peoplefor competitive advantage. OrganizationalDynamics,33(2).
  • Luthans, F., Youssef, C., & Avolio, B. J. (2007). Psychological capital: Investingand developing positive organizational behavior. In C. L. Cooper & D. Nelson(Eds.), Positive organizational behavior : Accentuating the positive at work. Thousand oaks, CA: sage.
  • Masten, A. S. (2001). Ordinary majic: Resilience processes in development. AmericanPsychology, 56, 227-238.
  • Neenan, Michael, (2009). Developing resilience: A cognitive–behavioural approach. Development and psychopathology–۲: ۴۲۵ – ۴۴۴.
  • Seligman, M. E. P., & Csikszentmihalyi, M. (2000). Positive psychology:An introduction. Journal ofAmerican Psychologist, (55), 5-14.
  • Sarason,I., sarason, B., shearin, E., & Pierce, G.(1987). A brief measure of social support: Practical and theoretical implications. Journal of social and personal relationships, 4, 497-510.
  • Taylor, S.E.,kemeny ,M.E., Reed,G.M.,Bower,J.E.,and Gruene Wald, T.L.(2000). Psychological resources , positive illusions, and health. American psychologist,955(1).
  • Wright, R.M., & Snell, S.A.(1999). Social capital and strategic HRM: Its who you know. Human resource planning, 22, 62-65.

 

۱ Positive psychology

[۲] Jensen

[۳] Youssef

۴ Neenan

۵ Seligman

۶ Csikszentmihalyi

۷ Psychological capital

۸ Luthans

۹ Hope

۱۰ Optimism

۱۱ Resiliency

۱۲ Self-Efficasy

۱۳ Pritchett

۱۴ Peterson

۱۵ Taylor

۱۶ kemeney

۱۷ Reed

۱۸ Carver

۱۹ Scheier

۲۰ Segrestrom

۲۱ Bastable

۲۲ Bandura

[۲۳] Gitterman

[۲۴] Germain

[۲۵] Conner

[۲۶] Davidson

۲۷ Alder

۲۸ Kwon

۲۹Hitt

۳۰Ireland

۳۱ Wright

۳۲Snell

۳۳ Avolio

۳۴Youssef

۳۵ Social support

۳۶ Sarason

۳۷ Shearin

۳۸ Pierce

درباره ی tabrizbehzisti

تصویر پروفایل از  tabrizbehzisti

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *